جامعه شناسی جوک و خنده
نویسنده:دکترشروين وکيلي
اما اگر كمى زاویه دید خود را وسیع كنیم و با نگاهى دقیقتر به پدیده خنده بنگریم، چیزهایى دیگر را در پشت این حالت خوشایند و روزمره خواهیم دید. خواهیم دید كه بخش مهمى از رفتارهاى اجتماعى آدمى، به شكلى با این پدیده درگیر است. مىبینیم كه عناصر زبانى خاصى، براى القاى این رفتار تكامل یافتهاند، و سلسله مراتب اجتماعى مشخصى بر مبناى آن شكل گرفته است. با نگاهى كوتاه به دانش جانورشناسى و عصبشناسى، خواهیم دید كه خنده هدیهى خدایان و نفرین دیوان، یا وجه تمایز بشر از حیوان نیست. بلكه رفتارى است با ریشهى تكاملى روشن، كه علاوه بر انسان در میمونهاى عالى هم دیده مىشود. از سوى دیگر با نگاهى جامعهشناسانه در خواهیم یافت كه خنده به عنوان كنشى اجتماعى، نقشى برجسته را در تنظیم ارتباطات اجتماعى ایفا مىكند. وقتى با این دید به پدیدهى خنده مىنگریم، متوجه نكاتى مىشویم، كه در نگاه نخست، بعید و دور از ذهن مىنمایند. در واقع، در پشت پردهى خنده، امورى بسیار جدى پنهان شدهاند.
2. موضوع اصلى این متن، جوك و شوخىهاى زبانى است. دلیل اهمیت یافتن جوك، آن است كه ساختارى به ظاهر ساده دارد، و مىتوان آن را به عنوان یكى از كوچكترین واحدهاى اطلاعاتىِ تكثیر شونده در زمینهى فرهنگ، مورد وارسى قرار داد. در نوشتارى دیگر این عناصر فرهنگى از سوى نگارنده منش خوانده شدهاند و به عنوان مبناى مدلى براى تحلیل پویایى فرهنگ مورد استفاده قرار گرفتهاند. پرسشى كه در نظریهى منشها طرح مىشود، این است كه ساختار كمینهى یك منش كدام است. یعنى كمترین حجم اطلاعات و كمینهى ساختارهاى معنایى كه باید توسط این اطلاعات رمزگذارى شوند تا یك بستهى اطلاعاتى به منش تبدیل شود، كدامند؟
جوك از این نظر براى ما اهمیت دارد كه یكى از این منشهاى كوچك است. شاید با كالبدشكافى آن، بتوان به پرسشهاى یاد شده پاسخ داد. اما پیش از آن كه به این پرسش دقیق و جزئى برسیم، باید نخست طبیعت خنده را بهتر بشناسیم، و چگونگى پیوند خوردنش با ساختارهاى زبانى و اجتماعى را روشن سازیم. بنابراین در این پژوهش مسیرى را در پیش خواهیم گرفت كه ما را از مبانى زیستشناختىِ خنده تا كاركردهاى معناشناسانه و جامعهشناسانهاش راهنمایى كند. از آنجا كه به احتمال زیاد بخش مهمى از خوانندگان این متن، نظریهى منشها را نخواندهاند، در حد امكان از ارجاع به مفاهیم پیچیدهى آن پرهیز خواهیم كرد، و بیشتر بر ماهیت مفهوم جوك و خنده تمركز خواهیم داشت.
متن كنونى بخشى از پایاننامهى كارشناسى ارشد نگارنده است كه بخش اصلى آن را نظریهى منشها تشكیل مىداد و این بخشى از آن بود كه به آزمودن میدانى كارآیى این نظریه اختصاص یافته بود. با توجه به آن كه در این میان پژوهشى به نسبت فراگیر نیز در مورد جوكهاى رایج در فرهنگ ایرانى انجام گرفته بود، فصلى از این متن به ارائهى دستاوردهاى آن پژوهش اختصاص یافته است. پژوهشى كه شاید دركى ژرفتر از برخورد ما با یك جوكِ عادى را به دنبال داشته باشد.
3. جوك، و رفتارِ اصلىِ مرتبط با آن -یعنى خنده- را مىتوان از سه زاویه مورد بررسى قرار داد:
الف) رویكردى تجربى و آزمایشگاهى وجود دارد كه به خنده همچون رفتارى زیستشناختى و واكنشى فیزیولوژیك مىنگرد و جوك را در مقام محركى براى آزاد شدن این رفتار مورد وارسى قرار مىدهد. این رویكرد را بیشتر زیستشناسان، عصبشناسان و روانشناسانِ تجربى مىپسندند.
ب) رویكردى زبانشناختى هم هست كه بیشتر بر ساخت زبانى و معنایى جوك تمركز مىكند و خنده را به عنوان پیامدى از موفقیت رمزگشایى این عنصر زبانى در نظر مىگیرد. این رویكرد بیشتر مورد علاقهى زبانشناسان و فیلسوفان زبان است.
پ( سومین رویكرد در این مورد، جوك را در زمینهى اجتماعىاش مورد بررسى قرار مىدهد و بر كنشِ نمادینِ جوك گفتن، ابزارهاى ارتباطى به كار گرفته شده در جریان آن، و بستر جامعه شناختى پیرامون آن تأكید مىكند. این رویكرد را جامعهشناسان و مردمشناسان بیشتر به كار مىگیرند.
مىتوان پدیدهى جوك را به عنوان رخدادى با چهار عامل كلیدىِ )گوینده، شنونده، خودِ جوك، و خنده( در نظر گرفت. در این حالت سه رویكرد یاد شده به ترتیب از تمركز توجه بر خنده، جوك، و مجموعهى "گوینده- شنونده" پدید آمدهاند. ما براى كامل كردن تصویرى كه از جوك به دست خواهیم داد، به شواهدى كه توسط هر سه رویكرد تولید شدهاند، اشاره خواهیم كرد.
در نظریهى منشها، كه زیربناى نظرى پژوهش كنونى را مىسازد، كل آنچه كه به سوژه )من( مربوط مىشود، در چهار سطحِ سلسله مراتبى از مشاهدات صورتبندى مىشود. این سلسله مراتبى بودنِ تجربیات ما، از تلقى زمینهى نظرى ما بر مىآید كه سوژه و امور مربوط به وى را سیستمى پیچیده مىداند و آن را به عنوان نظامى پیچیده و خودسازمانده تحلیل مىكند. در این نگرش، چهار مقیاسِ متفاوت و چهار درجهى درشت نمایى گوناگون براى تحلیل رخدادها وجود دارد كه عبارتند از سطوح زیستشناختى، روانشناختى، جامعهشناختى و فرهنگى. این سطوح را به طور خلاصه با تركیب سرواژههایشان، چهار سطحِ فراز مىنامیم.
ناگفته پیداست كه رویكردهاى سه گانهى یاد شده، با چهار لایهى مورد نظر ما كمابیش همخوانى دارند. رویكرد زیستشناختى با سطح زیستى و روانى همخوانى دارد. رویكرد زبانشناسانه زیرمجموعهاى از سطح فرهنگىِ ماست و رویكرد جامعهشناسانه را هم مىتوان با سطح اجتماعى برابر گرفت. به این شكل سه رویكرد مرسوم در تحقیق دربارهى خنده با سطوح چهارگانهى مشاهداتىِ ما به شكلى دست و پا شكسته همخوانى پیدا مىكنند.
با توجه به رواج و اعتبار سه رویكردِ یاد شده، و نظمپذیرىِ آسانترِ مراجع بر این سیاق، در این نوشتار دادههاى سه رویكرد یاد شده را به طور مستقل مورد وارسى قرار خواهیم داد، و مفاهیم هر رده را جداگانه جمعبندى خواهیم كرد.
اما باید بر این نكته پاى فشرد كه در تصویرى گستردهتر، رویكردهاى سه گانه را به عنوان زیرمجموعه یا برابرنهادهایى براى سطوح چهارگانهى سیستمىمان مىانگاریم و از روششناسى به كار گرفته شده در نظریهى سیستمها براى مفصلبندىِ نتایجِ به دست آمده بهره خواهیم جست.
4. بنابراین رویكرد به كار گرفته شده در این نوشتار، به محدودهى هیچ كدام از سه نگرش یاد شده منحصر نیست. بلكه تلاشى است براى جمع كردن همهى آنها در لواى نظریهاى یگانه. نظریهى یگانهاى كه از یكسو امكان صورتبندى عام تمام دادههاى مربوط به جوك و خنده رابه دست دهد، و از سوى دیگر امكان پاسخگویى به پرسش محورى ما را نیز در مورد منشها و پویایى فرهنگ فراهم نماید. چنان كه گفتیم، این چارچوب نظرى از دید نگارنده عبارت است از نظریهى سیستمهاى اجتماعى.
در این متن امكان پرداختن به اصول نظریهى سیستمهاى اجتماعى وجود ندارد. از این رو به گوشزد كردن چند نكتهى روششناختى بسنده مىكنیم و علاقهمندان را به مطالعهى متون معرفى شده در بخش منابع تشویق مىكنیم.
نكتهى نخست آن است كه نظریهى منشها، كه این پژوهش یكى از نتایج تجربىِ آن محسوب مىشود، خود زیرمجموعهاى از نظریهى سیستمهاى اجتماعى است، و از به كار گرفتن آن در حوزهى مدلسازى پویایى فرهنگ پدید آمده است.
دوم آن كه نسخهاى از نظریهى سیستمها مورد نظرمان است كه در دو دههى گذشته زیر تأثیر دستاوردهاى جدیدِ نظریهى سیستمهاى پیچیده، صورتبندى شده است. نزدیكترین چارچوب نظرى كلاسیكى كه به مدل مورد نظر ما وجود دارد، نظریهى سیستمهاى اجتماعىِ نیكلاس لومان است.
سومین نكتهاى كه باید گوشزد شود، این حقیقت است كه با وجود دینِ عظیممان به مدل لومان، از نقض كردن برخى از پیشفرضهایش هم ابا نداشتهایم. به ویژه از دادههاى دانشِ جامعهشناسى زیستى بسیار بهره بردهایم و زیر تأثیر آراى ادوارد ویلسون در این حوزه بودهایم.
روندى پیش رویمان در این متن چنین خواهد بود: نخست مواد اولیه و شواهد مربوط به این سه رویكرد را مرور خواهیم كرد، و به جمعبندى عمومى آنها خواهیم پرداخت. آنگاه به طور خلاصه به پژوهش نگارنده بر جوكهاى فارسى مىپردازیم. در نهایت ساخت نامههاى زنجیرهاى را هم به عنوان آزمونى كمكى بررسى خواهیم كرد.
(1) بخش نخست: رویكردها
(1-1) گفتار نخست: رویكرد زیستشناختى: توصیف رفتار خنده
خنده، از نظر رفتارشناختى، نوعى الگوى رفتارى ثابت است. الگوهاى رفتارى ثابت، مجموعههاى پیچیدهاى از رفتارها هستند كه به صورت رشتهاى از حركات پیاپى سازماندهى شدهاند. پایان هر واحد رفتارى در این مجموعه، محركى است كه رفتار بعدى را راهاندازى مىكند، و به این ترتیب با ورود محركى كه نخستین حلقهى این زنجیره را آغاز كند، كل الگوى رفتارى اجرا مىشود. اطلاعات مربوط به كلیات هركدام از حلقههاى این زنجیرهى رفتارى توسط برنامههاى ژنومى رمزگذارى مىشود و به صورت پیش تنیده بر دستگاه عصبى سوار مىگردند.
این الگوهاى رفتارى ثابت در جانوران و انسان مشترك هستند و به شكلى ناخودآگاه و خودكار در برابر محركهاى خاص محیطى آزاد مىشوند. رفتار تار تنیدن در عنكبوت، راه رفتن خرچنگ، یا حركات متناوب چشم به هنگام رویا دیدن (REM ) از زمرهى این الگوهاى ثابت هستند. لبخند و خنده نیز در كلیت خود نوعى الگوى رفتارى ثابت هستند. سادهترین راه براى بررسى این رفتار، مشاهدهى عینى و تجربىِ چگونگى ظهور خنده و لبخند در سطح عضلانى/حركتى است.
عضلاتى كه به هنگام خنده منقبض مىشوند، عبارتند از:
1) عضلات صورت، به ویژه در محور دور دهانى- دورچشمى، كه مهمترینشان عبارتند از:
الف: عضله حلقوى دور چشم، كه پلك و اطراف حدقه را در بر مىگیرد. جمع شدن این عضله باعث چین خوردن پلكها مىشود و بر اثر انقباض آن چشم حالت نیم بسته پیدا مىكند. اگر انقباض این عضله خیلى شدید باشد، بخش اشكى آن هم فشرده مىشود و اشك بر روى كره چشم جارى مىشود.
ب: عضلهى گونهاى بزرگ كه در گونه به قوس زیگوماتیك متصل مىشود و تا لب بالا ادامه مىیابد. این عضله با انقباض خود زاویه دهان را به بالا و عقب مىكشد و شكل خاص دهان را به هنگام خنده ایجاد مىكند. این مهمترین عضلهى تولید كنندهى خنده است.
پ: عضله حلقوى دهان، كه در اطراف دهان به صورت بیضوى قرار گرفته. انقباض آن باعث جمع شدن و چین خوردن لب مىشود و لب بالا را به زاویه بالایى دندانهاى نیش نزدیك مىكند. این عضله تنها به عنوان همكار با زیگوماتیك بزرگ عمل مىكند.
ت: عضله بینى كه تا پره بینى ادامه دارد و انقباضش به چین خوردن كناره بینى و باز و بسته شدن پره بینى مىانجامد.
همهى عضلات نام برده توسط شاخههاى مختلف عصب پنجم مغزى )عصب سه قلو( عصبدهى مىشوند و از راه هستههاى سهقلوى موجود در پیاز مغز دستورات خود را دریافت مىكنند. به این ترتیب حالت چهره به هنگام خنده به انقباض عضلات سطحى صورت بستگى دارد، كه خود از راه اعصاب سه قلو فرامین هستههاى پیاز مغزى را اجرا مىكنند. مجموعهى این حركات عضلانى، همان است كه تظاهرات عاطفى صورت را تولید مىكند.
2) عضلات سینهاى-شكمى، به ویژه rectus abdominiكه باعث فشرده شدن شش و حفره شكمى مىشود. تخلیهى شش صداى خاص خندیدن را به همراه دارد، و فشردگى حفره شكمى همان است كه در صورت تداوم، دلدرد ناشى از خنده را به وجود مىآورد.
(3عضلات صاف پوشاننده حفرات داخلى بدن مانند مثانه. انقباض این عضله به هنگام خندهى شدید مىتواند به دفع خودكارِ ادرار بینجامد.
(4برخى از عضلات نگهدارنده بدن، مانند عضلات پا و نگهدارنده پشت به هنگام خنده به طور متناوب منقبض و منبسط مىشوند. این توالى باعث خم و راست شدن بدن به هنگام خنده مىشود. به هم خوردن تونوس عضلانى كه پیامد آن است، باعث مىشود كه "آدم از زور خنده روى پایش بند نشود."
تلاشهاى زیادى براى ردهبندى انواع گوناگون خنده و لبخند بر مبناى الگوى انقباضات عضلانى چهره انجام گرفته است. در یكى از اولین تلاشهاى موفق در این زمینه توسط دانشمندى به نام گرانت انجام شد. گرانت از درجهى كشیده شدن لبها به سمت خارج و بالا، و محل لبهاى زیرین و زبرین نسبت به دندانها، به عنوان شاخصهایى براى تفكیك انواع خنده از هم استفاده كرد.
بر مبناى این دو شاخصِ اصلى، هشت نوع خنده را مىتوان از هم تفكیك كرد. شاخصهاى یاد شده در فاصلهى سالهاى بعد از سوى سایر پژوهشگران هم براى دستیابى به ردهبندىهاى جدیدى از انواع خنده مورد استفاده قرار گرفتند. مشهورترین كارها در این زمینه، ردهبندى گرانت را تا ده نوع خندهى متفاوت بسط داده بود. پژوهشى دیگر این رفتار را در سه گروهِ لبخند، نیشخند و خندهى بیحال جاى مىداد یا حالت انقباضى )خنده( و انبساطى )لبخند( را از هم تفكیك مىكرد.
در این تحقیق اخیر دو الگوى عمومى از بیان حالات روانى در همهى نخستىهاى عالى تشخیص داده شد. یكى كه با انقباض عضلات چهره همراه است و دندانهاى نیش بالا را به دلیل كنار رفتن لب بالا عریان مىسازد، این حالت در انسان همتاى خنده است و به دلیل حالت خاصش با عبارت "چهرهى دنداننما" برچسب مىخورد. دیگرى با انبساط عضلات چهره و حالتى "آرام با دهان باز" نمایش داده مىشود و با لبخند انسانى همارز مىباشد.
دقیقترین ردهبندى در این میان، به اِكمن و فریزن تعلق دارد. این دو نظامى كمى و سنجشپذیر از انقباضات عضلات چهره را براى تفكیك حالات چهره از هم تدوین نمودند. این چارچوب با عنوان نظام رمزگذارى فعالیت چهره ( FACS) شهرت یافته است. در این سیستم چهل و چهار واحد حركتى متفاوت در حالات چهره تشخیص داده مىشود كه هریك با انقباض مجموعهاى از عضلات پیوند دارند. شاخصهاى اصلى تفكیك این واحدها از هم عبارتند از: شدت انقباض در عضلات مهمى مانند زیگوماتیك )كه در پنج پلهى متفاوت اندازهگیرى مىشود(، جانبى بودن یا متقارن بودن انقباض عضلانى در سوى راست و چپِ چهره، مدت انقباض )از زمان آغاز تا اوج شدت( و جایگرى زمانى و ترتیب انقباضها در یك واحد حركتى.
اكمن و همكارانش بر مبناى این متغیرها، پنج نوعِ متفاوت از خنده را از هم تفكیك كردند كه در جدول صفحهى بعد خلاصهاى از آن را مىبینید.
زمانبندى ظهور خنده هم حالتى قانونمند دارد. اصولا خنده رفتارى انفجارى و ناگهانى است. نشان داده شده كه بلافاصله پیش از آغاز خنده مجموعهاى از انقباضات عضلانى در چهره پدیدار مىشوند كه مىتوانند به عنوان پیش درآمد خنده در نظر گرفته شوند. جالب آن كه این انقباضات در واقع نوعى اخم كردن هستند و با حالت چهره به هنگام خشم شباهت دارند.
در نوزادان، لبخند برخى از عناصر حركتىِ این مجموعه را در بر مىگیرد و مىتواند به عنوان تمرینى براى خنده در نظر گرفته شود.
خنده و لبخندى كه به صورت خودجوش و انفجارى عارض مىشوند، تمام عناصر مقدماتى یاد شده را با زمانبندى یكسانى در خود دارند. به همین دلیل هم هست كه این دو را مىتوان نوعى الگوى ثابت رفتار در نظر گرفت. (1-3-2) كنش متقابل نمادین
در ثلث نخستِ قرن بیستم، همزمان با دستاوردهاى یاد شده در زمینهى مردمشناسى، توجه جامعهشناسان نیز به موضوع خنده و رفتار جوكگویى جلب شد. چارچوب نظرى غالب بر پژوهشهاى جامعه شناختىِ انجام گرفته در این مدت نیز مانند تحقیقات مردمشناسانه، بیشتر كاركردگرایانه بود، و بر عملكرد خنده و شوخى به عنوان واحدى از كنش متقابل دوستانه در میان اعضاى یك جمع تأكید مىكرد.
این توجه به جوك و خنده تا سال .1935م ادامه یافت و بعد با چرخشى كه در آراى اندیشمندان انجام گرفت، مطالعهى این مفاهیم بیشتر به حوزهى بررسىهاى عصبشناسانه و روانشناختى تحویل شد. از این زمان تا سالهاى آغازین دههى هفتاد میلادى، بخش عمدهى مقالات منتشر شده در این زمینه به حوزههاى یاد شده تعلق داشت و متون جامعهشناسانه در این زمینه سكوت اختیار كرده بودند. تازه در میانهى دههى هفتاد بود كه بار دیگر توجه به این مقوله در میان جامعهشناسان باب شد و روشهایى میدانى براى بررسى تجربى خنده در زمینهى اجتماعىاش به كار گرفته شد.
با توجه به آن كه یافتههاى قلمرو عصب/روانشناختى را در 3و (2-1-2) به تفصیل دیدیم، در اینجا داستان را از دههى هفتاد پى مىگیریم و یافتههاى علوم انسانى را از آن زمان به بعد بررسى مىكنیم.
مهمترین پرسشهایى را كه در این دورِ جدیدِ توجه به شوخى و جوك )یعنى از دههى هشتاد .م تا به حال( در جامعهشناسى مورد توجه قرار گرفته است، مىتوان به این صورت خلاصه كرد:
الف) چرا در تمام جوامع جوكهاى داراى مضمون جنسى یا خشونتآمیز نسبت به جوكهاى روشنفكرانهى مبتنى بر بازى با كلمات، موفقیت بیشترى دارد؟
ب) چرا جوكهایى كه مضمون تابوشكنانه دارند، در جمعهاى دوستانهى غیرخویشاوند-محور رایجتر هستند؟
پ) چرا در جوامع نانویسا نقش دلقك و جادوگر را معمولا یك نفر انجام مىدهد و چرا مناسك دینى در این جوامع با مناسك شادىآفرین و شوخسرانه پیوند خوردهاند؟
ت) چرا دلقكها و كمدینها با وجود درآمد بالایشان و شهرت زیادشان احترام اجتماعى كمى دارند و معمولا خاستگاهشان طبقات پایین جامعه است؟
پیش از ورود به این پرسشها، باید چند نكته را در مورد اجتماعى بودن جوك و خنده روشن كنیم.
نخست آن كه انسان یك گونه اجتماعى است، و به همین دلیل هم بخش مهمى از توانشهاى رفتارى ابتدایىاش، به صورت ابزارهایى كارآمد براى انتقال اطلاعات در كنش متقابل با دیگران در آمده است. بخش مهمى از رفتارهاى موجود در خزانه رفتارى انسان، براى برخورد با جامعه و افراد دیگر همگونهاش سازگار شده، و خنده و لبخند هم از جملهى این رفتارها هستند. نشان داده شده كه احتمال خندیدن یك آدم، آنگاه كه در میان گروهى از افراد دیگر باشد، سى برابرِ موقعى است كه تنها باشد. همچنین اگر كسى بوى خوبى را بشنود، و تنها باشد، لبخند نمىزند، اما اگر در جمع باشد، لبخند مىزند.
چنانكه گفتیم، لبخند نوعى علامت رفتارى خوشایند محسوب مىشود. كسى كه به دیگرى مىخندد یا لبخند مىزند، در واقع در حال ارسال این پیام است: "ما با هم دوست هستیم." به همین دلیل هم چهره خندان و به اصطلاح "گشاده"، به عنوان حالتى مثبت و زیبا ارزیابى مىشود. یك پاسخ عادى در برابر لبخند یا خندهى دیگران، تكرار همین رفتار است. كسى كه در برابر چهرهى خندان مخاطبش مىخندد، در واقع به مخابرهى این پیام مشغول است: "پیامت دریافت شد، بله، دوست هستیم!"
به همین دلیل هم خنده و لبخند، مىتوانند به صورت بازتابى در برابر خندهى دیگران تولید شوند. خنده از قدیم به عنوان پدیدهاى مسرى مشهور بوده، و مثالهاى عجیب و غریبى از این واگیردار بودن در دست است. مثلا در سال .1962م در تانزانیا، یكنوع مرض عجیب رفتارى شایع شد، كه عبارت بود از خنده! این بیمارى از یك دسته 12-16نفرىِ دخترهاى دبستانى آغاز شد، و به تدریج در میان كسانى كه مىكوشیدند آنها را آرام كنند شیوع یافت. این بیمارى -كه گویا فقط علت رفتارى داشت و مربوط به مسمومیت نبود- در مدت كوتاهى در میان مردم منتشر شد، و هركس كه به دیگران در حال خنده برمىخورد، خود نیز به خنده مىافتاد. در مورد شدت شیوع این مورد ذكر همین نكته كافى است كه شیوع آن ماهها طول كشید و شش ماه باعث تعطیلى مدارس شد!
از این مثال استثنایى كه بگذریم، به نمونههاى معمولترى برمىخوریم كه به صورت مصنوعى در آزمایشگاهها بررسى شدهاند. از بررسى رفتار كودكان چنین بر مىآید كه خنده را به عنوان ابزارى ارتباطى به كار مىبرند. در یك آزمون میدانى، با دوربین مخفى از كودكان در موقعیتهاى گوناگون فیلمبردارى شد و نشان داده شد كه از 223خندهى ثبت شده در یك كودك، تنها چهاردهتایش در تنهایى بروز كرده است.
همچنین نشان داده شده كه با پخش صداى خنده براى یك جمع، % 50از آنها با صداى بلند مىخندند و % 90دست كم لبخند مىزنند. همچنین نشان داده شده كه این القاى خنده، با تكرار كاهش مىیابد. به بیان دیگر، آزمودنى با تكرار این محرك، مانند هرگونه محرك بازتابى دیگر، عادت مىكند تا پاسخى خفیفتر را بروز دهد. این امر، یعنى خوگیرى، بیانگر پیشتنیده بودن این بازتاب در سطوح ناهشیار آگاهى است. این خوگیرى را به این شكل، بیشتر در رفتارهاى سادهاى مانند پلك زدن در برابر دمیدن هوا مىبینیم. به این ترتیب شواهد زیادى براى بازتابى دانستنِ خندیدن در برابر صداى خنده وجود دارد.
پس در مورد ارتباط تنگاتنگ خنده با كنش نمادین بینافردى، و پیشتنیده بودن مفهوم این رمزگانِ حركتى تردیدى وجود ندارد. از سوى دیگر، نشان داده شده كه جوك و خندهى ناشى از آن الگوى اندركنش بینافردى را دگرگون مىنمایند و به پایدار شدنش كمك مىكنند. شوخى، باعث گسترش روابط اجتماعى مىشود، بهرهورى آموزشى از كلاسهاى درسى را بیشتر مىكند، دوام ازدواج و پایدارى خانوادهها را زیادمىكند، كیفیت روابط اجتماعى را در درون ساختارهاى اجتماعى و گروههاى همكاران بهبود مىبخشد، باعث همكارى بیماران با پزشكانشان مىشود و قدرت تحملشان را در برابر مراحل درمان بالا مىبرد، و حتى توانایى پذیرش مرگ و كنار آمدن با پیامدهاى محتوم یك بیمارى مرگبار را افزایش مىدهد.
شوخى در كنش متقابل میان دو جنس هم نقشى مهمى را ایفا مىكند. زن و مردى كه تازه با هم آشنا شدهاند با تعریف كردن جوك براى یكدیگر نوعى رابطهى خصوصى و كلیدواژگانِ خاص را براى ارتباطشان ابداع مىكنند، و به این ترتیب رابطهى بینابینىشان را از سایر ارتباطاتشان متمایز مىسازند. تعریف كردن جوكهایى كه در آنها به تابوهاى جنسى اشاره شده، به عنوان پیشنهادى آزمایشى براى آغاز رابطهاى بسیار نزدیك تلقى مىشود. معمولا آغازگر این نوع جوكگویى مرد است. با توجه به این كه این جوكگویى از سوى طرف مؤنث رابطه با استقبال روبرو شود یا نه، مىتوان با دقت زیادى تمایل طرفین به آغاز رابطهاى نزدیك را پیشگویى كرد. نكتهى مهم در این نوع رابطه استعارى بودن آن است. بدان معنا كه تعریف جوك، به دلیل نوع ویژهى تعریف شدنش در بافت اجتماعى كنشى متقارن در بین دو جنس محسوب مىشود و نفى نوع خاصى از جوكها بدون این كه به رابطهى بینافردى لطمه بزند، حد و مرزها را به شكلى استعارى تعیین مىكند. یافتهى دیگرى كه با این شواهد سازگار است، آن كه مردان به جوكهایى كه زنى زیبا برایشان تعریف مىكند، بیشتر مىخندند تا زنى زشت رو. در مورد زنان هم چنین قاعدهاى با استحكام كمتر وجود دارد.
شوخى، علاوه بر این نقشهاى اجتماعى، به عنوان یكنوع استراتژى فردى هم كاربرد دارد. بسیارى از مردم، با به كارگیرى این راهبرد، فاصلهى خود را با دیگران حفظ مىكنند و در واقع از شوخى به عنوان یك ابزار دفاعى در برابر ارتباطات ناخواستهشان با دیگران استفاده مىنمایند. بسیارى از افرادى كه با عنوان شوخ و بذلهگو مشهورند، در واقع از نوعى ساز و كار دفاعى در برابر جامعهاى كه مهاجم مىپندارند، بهره مىبرند. این حقیقت كه بیشتر مردمِ بذلهگو، شخصیتهایى درونگرا و منزوى دارند، چنین حدسى را تایید مىكند. برخى از مردم براى حفظ حریم خود در میان دیگران، از نمودى} {P - Prasinos&Tittler,1981 Pخشن و متكبر استفاده مىكنند، و برخى دیگر همین كار را با شوخى انجام مىدهند. شوخى، مانند پدیده جوریدن در میمونها، نوعى رفتار اجتماعى} {P - grooming Pمثبت است كه معمولا تولید كنندهاش را با پاداش -پول، توجه، قدرت و ...- خوشحال مىكند.
اما با وجود تمام این توجیهها، هنوز پرسش اصلى در جاى خود باقى است، چه چیزى یك شوخى را خندهدار مىكند؟ چه عنصر مشتركى در یك جوك، یك اطوار مسخره، یك فیلم كمدى، و یك شوخى كلامى ساده وجود دارد؟ درجهى پاسخدهى به شوخى، به موقعیت فرد بستگى كامل دارد. بعضى از شوخىها در برخى از شرایط خندهدارند، ولى در بعضى شرایط دیگر رفتار خنده را آزاد نمىكنند. یك جوك بىمزه در یك جمع دوستانه كه مدتى است با هم بگو و بخند مىكنند، به سرعت رفتار خنده را ایجاد مىكند، و یك جوك بسیار جالب و خندهدار، در یك مراسم عزادارى با ناكامى روبرو مىشود. شرایط زمانى-مكانى، تا حدود زیادى آمادگى فرد براى خندیدن به یك شوخى را تعیین مىكنند. مثلا نشان داده شده كه افراد عادى، پس از نوشیدن مشروبات الكلى، به شوخىهاى ساده و به اصطلاح بىنمك بیشتر مىخندند، اما در مورد جوكهاى پیچیده و محتاج اندیشیدن واكنش خوبى نشان نمىدهند. در مقابل، همین افراد موقعى كه كاملا هوشیار باشند و در شرایطى جدىتر با همان جوكهاى پیچیده روبرو شوند، به راحتى مىخندند.
} {P - Weaveretal,1985 Pخنده، یك تسهیل كننده و تنظیمگر كنش زبانى هم هست. یعنى بخشى از رمزگانِ پیرا-زبانىِ ما را تشكیل مىدهد و نقشى كلیدى در واگشایى بسیارى از اطلاعات صورتبندى شده در عبارات زبانى ایفا مىكند. در واقع خنده، رفتارى است كه گوینده از آن براى نقطهگذارى و سازماندهى عبارتها و گزارههاى متنى كه ارائه مىدهد بهره مىبرد. چنین نقشى به ویژه در هنگام تعریف جوك نمود بیشترى مىیابد. بر خلاف تصور رایج، خندهى گوینده جوك، از خندهى شنونده كمتر نیست. برعكس، به طور متوسط گویندهها % 46بیشتر از شنوندگانشان مىخندند! همچنین نشان داده شده كه موقعیت زمانى خنده در جریان یك مكالمه، پراكنشى تصادفى و متقارن را ندارد. تقریبا همه خندهها در انتهاى جملات انجام مىشوند، و معمولا مكان بروز خنده از نظر زمانى منطبق است بر وقفههاى عمدىِ معمول موجود در میان جملات گوینده.
} {P - Provine,1996 Pدر ضمن، نباید خنده را منحصر به كنش جوكگویى دانست. ثبتهاى تصادفى كه از مكالمات افراد به هنگام كنش متقابل طبیعى انجام گرفته است، نشان مىدهد كه در خوشبینانهترین حالت فقط یك پنجم خندههاى یك آدم معمولى، در پاسخ به شنیدن جوك تولید مىشوند. در یك آزمون آمارى كه بر اساس ثبت تصادفى 1200خندهى طبیعى انجام گرفته، دیده شده كه در %80موارد، خنده در پاسخ به گزارههایى معمولى و عادى تولید مىشود. به این ترتیب باید همواره به خاطر داشت كه خنده رخدادى بسیار پردامنهتر از محركهایى مانند جوك است. خنده، چنانكه گفتیم یك علامت حركتى گسترده در همه نخستىهاست، كه براى رساندن اطلاعاتى مانند "پیام دوستى" یا "خطرى نیست" به كار مىرود. در یك گونه خاص -یعنى انسان- این رفتار با چیزى به نام جوك پیوند خورده، و بخش مهمى از آن را منحصر به گزارههاى زبانى كرده است.
آرتور كُستلر، در اثر مشهور خویش، خنده را به نوعى انفجار در رفتارهاى اجتماعى فرد تشبیه كرده است. انفجارى كه انضباط فردى و كنترل خودآگاه و خونسردانهى یك عضوجامعه بر بدنش را متلاشى مىكند و حركاتى خودانگیخته و از پیش برنامه ریزى شده را جایگزین آن مىسازد. از زاویهاى،} {P - Koestler,1964 Pمىتوان نقش بیانى خنده را نیز در همین نمود انفجارى و اخلالگرىاش خلاصه كرد.
فرد، چنان كه فوكو نشان داده است، تنها در شرایطى عضو جامعه تلقى مىشود كه از قواعد حاكم بر بدنها در آن جامعه پیروى كند. آنچه كه تمایز بین ما و آنها را در یك سیستم اجتماعى ممكن مىسازد، و بین اعضاى جامعه و بیگانگان حد و مرزى پدید مىآورد، مجموعهاى از قواعد ناگفته و زیربنایى است كه خطوط قرمز حاكم بر الگوى رفتارى افراد را تعیین مىكند و بایدها و نبایدهاى جارى در كنشهاى عمومى را بازتولید مىنماید. این الگوى رفتارى مشترك، بیش از هرچیز به كمك مجموعه از قوانین، آداب و تابوها تداوم مىیابند، كه در قالب نظامهایى معنایى تعریف كنندهى آداب معاشرت، عقلانیت رفتار، و شایستگى عملكرد صورتبندى مىشوند. به این ترتیب، قدرت اجتماعى بر بدنها اعمال مىشود و این بدنهاى سیاسى شده تنها در محدودهى تنگِ خاصى جواز تحرك مىیابند. نویسندگان گوناگون، این نظامهاى حاكم بر رفتار اجتماعى را با نامهاى گوناگونى مورد اشاره قرار دادهاند. سركوبِ اضافىِ مورد نظر فروید و ماركوزه، بیانى روانكاوانه از این امر است، و سیستمهاى انضباطى فوكو روایتى پساساختارگرا از آن. اهمیت این نظامهاى} - Pفوكو، {P 1378انضباط بدن در تحلیل فرآیندهاى جامعهشناختى از نظر برخى بدان پایه است كه فرآیند تجدد را بر مبناى تحولات این ساختهاى انضباطى تعریف مىكنند.
} - Pالیاس، {P 1372هنگامى كه كسى مىخندد، قواعد حاكم بر رفتارش براى لحظاتى نقض مىشود. فرد ساخت منظم و هدایت شدهى تولید آواهاى معنادار زبانى را از دست فرو مىگذارد و مجموعهاى از آواهاى به ظاهر بىمعنا و آشفته را تولید مىكند. رشتهى حركات منظم و كنترل شدهاى كه در حالت عادى بر بدن حاكمند و آن را به مرتبهى نمادى از امنیت و همگونى بین وابستگان یك جامعه بر مىكشند، ناگهان از هم گسیخته مىشوند و جاى خود را به حركاتى نامربوط و به ظاهر كودكانه مىدهند. با معیارهاى جدى و سختِ حاكم بر نظامهاى انضباط فردى، وقفهاى در كنش متقابل نمادین پدید مىآید، و رفتارى سخت آزادانه و كودكانه به نام خندیدن، جواز تمام این هنجارشكنىها را صادر مىكند.
به این ترتیب، خنده را مىتوان همتاى نقض موقت چارچوب هنجارین رفتار دانست. خنده، نوعى رهایى موقت از زیر بار انضباط حاكم بر بدن است، و جوكگویى آن شكلى از كنش متقابل است كه زمینهى ظهور این گریزِ كوتاه مدت را فراهم مىكند. آنان كه در این گناهِ كوچك نقض قواعد حاكم بر بدنشان شریك جرم هستند، قاعدتا باید از حدى بیشتر به هم نزدیك باشند، و از همین روست كه جوك گویى كنشى دوستانه تلقى مىشود. در جریان این كنش دوستانهى آزادىبخش، مجموعهاى پیچیده از روندهاى روانشناختى نیز جریان مىیابند و تمام تحولات پیش گفتهى معنایى، زبانشناختى، هیجانى و پردازشى را شامل مىشوند.
جوكگویى و خندهى پیامد آن، آشوبى در كنش متقابل هنجارین میان اعضاى یك جامعه است، كه واگیردار و بازتولید شونده هم هست. آنان كه در این آشفتگى شركت مىكنند، در سطحى عمیقتر از نمادهاى زبانى و قراردادى -یعنى سطح بیانهاى هیجانى چهره و بدن- با هم پیوند مىیابند. به این ترتیب شركت كنندگان در یك ارتباط مبتنى بر جوكگویى منِ بدنشان، حالاى حضورشان را نفى مىكنند واحتیاطِ حاكم بر كنش متقابل میان افراد بدبین به} {P - Pollio,1983 Pیكدیگر را از دست فرو مىنهند. آنچه كه دستاویز این پیوند است، منشى است كه به صورت مجموعهاى كوچك از روایتهاى زبانى صورتبندى مىشود و به مخاطبان انتقال مىیابد. این منش تنها در محدودهاى قادر به شكستن هنجارهاى حاكم بر رفتار است و اگر كاركردش به شرایطى فراتر از این محدوده تعمیم یابد، حالتى تهدید كننده و ناخوشایند به خود مىگیرد. تعریف كردن جوكى كه به تابوهاى جنسى مىپردازد در یك مهمانى رسمى خانوادگى، یا بیان جوكى خندهدار در مراسم عزادارى، نه تنها این رهایى دسته جمعى را ایجاد نمىكند، كه ممكن است به مخدوش شدن روابط بینافردى هم بینجامد.
با این توضیحات مىتوان برخى از پرسشهاى پیش گفته را پاسخ داد. این كه چرا دلقكها و كمدینها معمولا از اقلیتهاى اجتماعى بر مىخیزند و به خردهفرهنگها وابستهاند، به این ترتیب توجیه مىشود كه فشار نظامهاى انضباط اجتماعى بر این گروهها كمتر است و بنابراین نوعى آمادگى ذاتى براى بازى كردن با ناهنجارى در ایشان وجود دارد. دوست داشتنى بودن افراد خندان، و پیوند دلقك باجادوگر در جوامع ساده نیز در همین چارچوب جاى مىگیرند. كسى كه جوك مىگوید، لحظاتى از رهایى و شادمانى را براى اطرافیانش به ارمغان مىآورد، و از این رو دوست داشتنى پنداشته مىشود. از سوى دیگر، نقض مداوم تابوها و عبورِ پیوسته از خطوط قرمز اجتماعى، هم از قدرتمندى و استثنایى بودن شخصیت دلقك حكایت مىكند، و هم او را به نوعى متخصصِ نقض تابو تبدیل مىكند كه قاعدتا نقشى نزدیك به متخصص حفظ تابو -یعنى جادوگر- است. با این وجود، در جوامع پیچیدهتر این دو كاركرد از هم جدا مىشوند و نقشهایى جداگانه براى كاهن/كشیشهاى نگهبان و دلقك/ كمدینهاى ناقض تابوها تعریف مىشود. در این بین، آن كه قدر و ارزش اجتماعى بیشترى دارد، كاهن و كشیش است. چرا كه زندگى عادى و روزانه را او رقم مىزند و دلقك تنها در وقفههایى كوتاه امكان غلبه بر وى را پیدا مىكند.




