اخلاق شهروندي،درك رفتار دموكراتيك
اخلاق شهروندي،درك رفتار دموكراتيك
تهیه و گردآوری: بهزاد اندرز
اين احترام به حقوق متقابل از زماني شكل
گرفت كه جمعيت شهرنشين افزايش يافت و هر روز كه ميگذشت شهرها نيز گسترش پيدا ميكرد.
به طبع آن مناسبات اجتماعي ميان مردم نيز پيچيدهتر از قبل ميشد؛ پس زندگي اجتماعي
نيازمند قوانين و ساختارهايي بود كه با اين رفتارهاي شهرنشينان هماهنگ باشد.
گيارمه، در كتاب <فرهنگ و دموكراسي> مينويسد: شهروندي فقط از لحظهاي آغاز
ميشود كه انساندرها را به روي كساني كه با او فرق دارند، بگشايد. شهروند كسي است
كه قواعد سلوك دموكراتيك را ميداند و ارزشهاي اخلاقي آن را ميشناسد. قوانين
مربوط به شهرنشيني امروزه در قالب شهروند تداعي ميشود، شايد واژه شهروند در ميان
كتابها و روزنامهها غريبي نكند اما در متن جامعه هنوز ميهماني ناخوانده محسوب ميشود
و هنوز هم در تعريف آن ابهامات زيادي ديده ميشود. جامعهشناسان شهري و متخصصان
فني شهرسازي و معماري بر اين باورند كه ميان شهرنشيني و شهرنشين تفاوت زيادي
وجود دارد، شهرنشين كسي است كه به لحاظ جغرافيايي در يك قلمرو به نام شهر ساكن
است و شهرنشيني يعني اينكه شهروند داراي فرهنگ شهرنشيني شده باش.در اين ميان
شهروندي يكي از مهمترين و كاربرديترين تئوريهاي اين دوره شده است كه در ايده
شهروندي حق همه افراد براي برخورداري از حقوق قانوني به رسميت شناخته شده و
مسووليتهايي كه آنها بايد آن را به جهت برخورداري از يك زندگي مناسبتر برعهده
گيرند مشخص ميشود. بايد دانست كه تنها استقرار فيزيكي در شهر، معادل واژه شهروند
نيست، شهروند بايد در نقشهاي مشاركتي مديريت بهينه شهر ايفاگر نقش و مسووليت
باشد، چرا كه شهروندي، بستر اجتماعي مناسبي را براي فعاليتهاي فرد مهيا ميكند تا
او بتواند همه چيز را در خدمت پيشرفت خود به سوي تعالي به دست گيرد. در حيطه شهروندي،
حق همه افراد براي برخورداري از حقوق قانوني به رسميت شناخته شده و همچنين مسووليتهايي
كه آنها بايد آن را به جهت برخورداري از يك زندگي مناسبتر برعهده گيرند مشخص ميشود.
اساسيترين و آشكارترين قوانين شهروندي در جامعهاي چون ايران، احترام به حقوق
ديگران، وقتشناسي، عدم ايجاد مزاحمت در انواع مختلف آن، حفظ ميراث زيست، ايجاد
فضا و محله سالم، پيشگيري از هرگونه آلودگي از نوع محيطي و صوتي، مشاركت در اداره
شهر و جلوگيري از تخريب اموال عمومي است. عبور از چراغ قرمز، انداختن زباله به
خيابانها و بوقهاي بيمورد فقط بخش كوچكي از رفتارهاي ناهنجار و غيراجتماعي است
كه هر روز ما در زندگي خود باآنها مواجه هستيم، حتي ممكن است چنين رفتارهايي بر
شهرونداني كه درصدد رعايت قوانين و هنجارهاي شهروندي هستند اثر گذاشته و رفتار
آنها را نيز تحت تاثير قرار دهد، لذا بايد با ايجاد زمينههاي فرهنگي جديد و دقت
لازم در اجراي قوانين، بنياد قوانين شهروندي را هرچه بيشتر تقويت و آن را براي
دهههاي آينده نهادينه كنيم، چرا كه وقتي شهروندان احساس كنند در صورت انجام رفتارهايي
از قبيل انداختن ته سيگار در پيادهرو مورد سرزنش اطرافيان قرار ميگيرند، از
انجام چنين رفتاري پرهيز كرده و به سمت انضباط اجتماعي حركت ميكنند. همانطور
كه اكنون سيگار نكشيدن در مكانهاي عمومي مانند اتوبوسهاي درونشهري به يك فرهنگ
عمومي تبديل شده است و ديگر كسي به خود اجازه نميدهد كه در چنين مكانهايي سيگار
بكشد. البته اين موضوع غالبا در نهادينه كردن فرهنگ شهرنشيني خلاصه نميشود و
ريشه آن در مهاجرتهاي بيرويهاي است كه در شهرها مشاهده ميشود، توسعه گسترش
شهرنشيني با سرعتي بيسابقه و حتي سريعتر از كشورهاي صنعتي باعث شده كه بسياري
از شهروندان آمادگي لازم براي ورود به اين زندگي را پيدا نكنند. افزايش بيكاري در چند سال گذشته، مهاجران
را از شهرهاي كوچك كه كمترين اصطكاك را با قانون داشتهاند به كلانشهرهاي بزرگ
پرتاب كرده و همين عامل باعث شده كه آنها خود را در كلانشهري ببينند كه زندگي در آن
همجهت با قانون است. با مهاجرت آنها و گسترش شهركها و حاشيهنشيني فاصله هسته
اوليه تا اقصينقاط شهرهر روز بيشتر ميشود. سفرهاي درونشهري، زمان را از شهروندان
ميدزدد و شهروندان براي صرفهجويي در وقت قانون را ناديده ميگيرند و با پسانداز
كردن دقيقهها جان خود و ديگران را بهخطر مياندازدر اين صورت <قانونگريزي>
متولد ميشود و شهروندان <مستمعآزاد> صداي قانون را نميشوند و بعضي از
شهروندان قانون را كالايي لوكس ميداند كه براي ديگران وضع شده و ديگران براي عمل
به آن مقدم هستند. بيتوجهي به قوانين شهرنشيني و رعايت نكردن حقوق شهروندي ناشي
از همين آمادگي، موجبات آزار ديگر شهروندان و حتي خود را فراهم ميآورد. در نتيجه
گسترش اين بيسازماني اجتماعي كه پيوند دهنده روابط فردي با روابط اجتماعي است،
موجب ايجاد هرجو مرج اجتماعي و در نتيجه از هم پاشيدن اعتماد اجتماعي ميشود و هر
فردي به فكر منافع فردي به جاي منافع ملي خواهد بود. هيچ فردي نه ميتواند و نه
بايد بهگونهاي انحصاري تنها در فكر پيشرفت و گسترش زندگي مادي خود برآيد، بدون
آنكه هيچ ارزش و اهميتي براي ساير اجزاي جامعه قائل شود چرا كه آنگاه براي نيل به
اين اهداف تنها بايد از باقيمانده سايرين عبور كرد كه اگر اينگونه شود بيگمان
آنچه بر جاي خواهد ماند جز ويرانهاي نخواهد بود. اخلاق شهري و شهروندي اگرچه
امروز به همراه مفاهيم مدرن و در قالبي نو به مخاطبان عرضه ميشود اما اخلاق
هميشه يك قلمروي مهم در زندگي اجتماعي و معرفتي هر فرد شناخته ميشود و چه بسا حتي
پيش از هرچيز يك وسيله تنظيمكننده در روابط اجتماعي انسانها نيز تلقي شود، اخلاق
در شكل اجتماعياش يك ضرورت است. بايد گفت رفتار هر كس در جامعه عرضهكننده گونهاي
از روابط آشكار و پنهان موجود در همان جامعه است، چون به هر حال انسان معلول
اجتماع است و اجتماع در قبال او داراي مسووليت. هرچند اين واقعيت هرگز نميتواند
توجيهي بر رفتارهاي قانونشكنانه و نادرست او به بهانه تاثيرگرفتن از جامعه و يا
گرفتن انتقام از آن شود. به هر حال اين امري انكارناشدني است كه هرگاه عملي غيراخلاقي
از كسي سر بزند، آنكه نخست متهم اصلي به شمار خواهد رفت خود او خواهد بود كه بايد
پاسخگوي كردار نادرست خويش باشد.