سکولاریسم، پساسکولاریسم و تلویزیون
مقدمه
رابطه رسانه های جمعی و دین از مناظر گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است. یکی از این مناظر نقشی است که رسانه های جمعی در سکولار کردن دین و مفاهیم دینی داشته اند. پارادایم مدرنیته بر آن بود که روندهای مدرنیزه کردن جوامع در جهتی پیش می رود که به سکولار کردن هرچه بیشتر جوامع منجر می شود. در میان سایر عوامل نظریه پردازان مدرنیته یا مدرنیزاسیون از رسانه های جمعی یاد می کنند. رسانه های جمعی از دو منظر سکولار شدن را تشدید می کنند: از نظر محتوا و از نظر عملکرد رسانه ای[2].
با آن که شواهد متعددی در هر دو جنبه وجود دارد، وضع جوامع و عملکرد رسانه ها در آن تغییر کرده است. جریان هایی نظیر تله ونجلیسم در دنیای مسیحیت و سپس در دنیای اسلام کوشیدند تا از این رسانه ها در جهت اهداف خود بهره جویند. نخستین قدم در راه بهره برداری از رسانه ها ارائه محتوای دینی در رسانه های جمعی است. در کشوری نظیر ایران انقلاب اسلامی نه تنها محتوای رسانه های جمعی، به ویژه تلویزیون، را تغییر داد، بلکه حجم بالایی از محتوای رسانه ها به مطالب و موضوعات دینی اختصاص یافته است. از دیگر سو، در باره سکولار بودن رسانه هم تردید هایی به وجود آمده است. ماهیت گرایی موجود در دیدگاه های نظریه پردازان انتقادی (چهره های نظیر مک لوهان و پستمن) با همه مفید بودن راه را بر درک درست و عمیق رسانه بسته اند. با این همه، جذابیت نظریه انتقادی رسانه سبب شده است که محققان رسانه ای در ایران نیز همچنان دیدگاهی ماهیت گرایانه نسبت به رسانه های جمعی داشته باشند و این موضوع حتی پس از انقلاب اسلامی نیز تشدید شده است.
با این همه، به نظر می رسد که پارادایم ماهیت گرا که رسانه های جمعی، به ویژه تلویزیون، را ماهیتا سکولار می داند، از جهات مختلف نارسا است. در میان عواملی که به این نارسایی منجر شده اند، باید به ویژه از بحران خود پارادایم سکولاریزاسیون نام برد. عامل دیگر، نارسایی رویکرد های انتقادی و ماهیت گرای رسانه ای است که راه را بر درک درست تعامل دین و رسانه فرو بسته اند. نگارنده در این مقاله می کوشد ضمن نشان دادن نارسایی رویکرد ماهیت گرا در چارچوب پارادایم سکولاریزاسیون، تعامل رسانه و دین را در یک پارادایم پساسکولار و در چارچوب تعامل دین، رسانه و فرهنگ عامه پسند (مردم پسند) مورد بررسی قرار دهد.
سکولاریسم و رسانه های جمعی
همان گونه که بروس (2002) بخوبی نشان داده است، پارادایم سکولاریزاسیون بر آن است که سکولاریزاسیون در غرب در نتیجه اصلاح پروتستانی (نک. نمودار 1) به وجود آمد.
اصلاح پروتستانی از سه جهت فرایند سکولاریزاسیون را در جوامع غربی تقویت کرده است: اخلاق پروتستانی، فردگرایی و عقلانیت. اخلاق سرمایه داری آن گونه که وبر (1373) می گوید یکی از دلایل اصلی پیدایش سرمایه داری صنعتی است. این اخلاق که رستگاری را در مصرف کمتر، پس انداز و کار زیاد می دانست، زمینه های اولیه را برای رشد سرمایه داری فراهم آورد. پیدایش سرمایه داری صنعتی و رشد اقتصادی منتج از آن از دو مسیر به تفکیک (تمایز) در جوامع معاصر منجر شد: تفکیک ساختاری و تفکیک اجتماعی. منظور از تفکیک اجتماعی ایجاد تنوع در میان گروه ها و فرهنگ جوامع است. موضوعی که بیش از همه دورکیم (1384) در کتاب تقسیم اجتماعی کار به آن پرداخته است. از دیگر سو، با تفکیک ساختاری مشاغل از یکدیگر نوعی اخلاق حرفه ای پدید آمد که بیش ازهمه در پیداش ایدئولوژی مساوات طلبانه موثر بود. تنوع اجتماعی و فرهنگی زمینه ساز تنوع دینی شد. و به این طریق فرقه ها و کلیساهای متعدد و در نتیجه نوعی نسبی گرایی پدید آمد.
از دیگر سو، ایدئولوژی مساوات طلبی نیاز به دولتی که صرف نظر از عقاید دینی از آنان دفاع کند و رفاه آنان را فراهم سازد، به وجود آمد. این ایدئولوژی، همراه با دیگر عوامل تاریخی، زمینه پیدایش دولت های سکولار و لیبرال دموکراسی را فراهم آورد. دولت سکولار و لیبرال دموکراسی نه تنها بر فرقه گرایی و نسبی گرایی موثر بود، بلکه به بخشی شدن و خصوصی شدن موثر واقع گردید.
اصلاح پروتستانی، همراه با تک خدایی، فرایند عقلانیت و علم را تقویت کردند و این دو نه تنها بر تکنولوژی موثر واقع شدند، بلکه یک سبک شناختی جدید را پدید آوردند که می توان آن را آگاهی تکنولوژیکی نامید. سرانجام، باید به فردگرایی به عنوان سومین پیامد اصلاح پروتستانی اشاره کرد. فردیت، نه تنها فرقه گرایی را تقویت کرد، بلکه به گسترش سواد و انجمن های داوطلبانه منجر شدند.
اگر به پارادایم سکولاریزاسیون که در اینجا به اختصار تمام به آن اشاره شد، توجه کنیم، رسانه های جمعی از دو مسیر می توانند بر فرایند سکولار شدن جوامع تاثیر بگذارند. نخست، از نظر فراهم آوردن محتوا بر هر سه جریان ناشی از سکولاریزاسیون (عقلانیت، نسبی گرایی و فردیت) موثر واقع شوند. محتوای برنامه های رسانه های جمعی در مجموع بیشتر در حمایت از عقلانیت، علم و تکنولوژی بوده است تا دین. از دیگر سو، رسانه های جمعی به گسترش سوادآموزی و فردیت یاری رسانده است. البته، عملکرد رسانه های جمعی از این نظر تاثیر بر فردیت دوگانه بوده است. در دوران پخش گسترده که با نیاز سرمایه داری به مصرف انبوه توسط مردم همراه بود، رسانه های جمعی با مخاطب قرار دادن «توده» به دنبال نوعی یکسان سازی در مصرف بود. تلویزیون در این یکسان سازی و گسترش مصرف نقش مهمی داشت. به ویژه در میان قشر وسیعی از جامعه (زنان) که اوقات بیکاری آنان در خانه با تبلیغات تلویزیونی پر می شد. اما، رسانه های جمعی در دوران دیگر با توجه به اشباع بازارها و کاهش فروش نیاز بازار برای ایجاد تنوع و تمایز میان سلایق و علایق گروه های مختلف جامعه (در گروه های سنی، جنسی و قومی مختلف) را برآورده ساختند. رسانه های جمعی از طریق برنامه ها و به ویژه تبلیغات به تنوع در سلایق و ذائقه ها دامن زدند.
اما، مهم تر از هر دو رسانه های جمعی ابزاری در دست دولت های سکولار بوده است و از این طریق نوعی نسبی گرایی فرهنگی را تقویت کرده است. رسانه های جمعی نه تنها از نظر محتوا بر هر سه جریان سکولاریزه شدن (عقلانیت، تنوع فرهنگی و نسبی گرایی و فردگرایی) موثر واقع شده، بلکه رسانه ها به دلیل ماهیت خود (و این مورد تاکید نظریه پردازانی چون مک لوهان و پستمن بود) بر سکولاریزه کردن جوامع موثر واقع شدند. رسانه های جمعی حتی مواقعی که به نمایش مفاهیم دینی می پرداختند، با بصری کردن این مفاهیم راهی برای سکولار کردن آن به وجود می آوردند.
سکولاریسم یا پساسکولاریسم؟
همان گونه که پیتر برگر، یکی از نظریه پردازان بزرگ سکولاریسم، می گوید پارادایم سکولاریسم با بحران مواجه شده است. این بحران از سویی به دلیل روی دادن انقلاب های سیاسی دینی (نظیر ایران) در جهان بود که مساله منفعل شدن دین در جوامع معاصر را نفی می کرد. حتی ظهور بنیادگرایی دینی (در مسیحیت، شینتوئیسم و اسلام) خود گواهی بر سیاسی شدن ادیان در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم است. دلیل دیگر، افزایش دینداری در جوامعی است که دیگر شکی در فرایند سکولار شدن آنها وجود نداشت. تحقیقات برگر و دیگران در جامعه آمریکا نشان داد که دین نه تنها رو به افول نرفته است، بلکه به طرفداران دین نیز افزوده شده است. تحقیق هوور و همکارانش در باره اینترنت و دین نیز نشان می دهد که جستجوی مطالب دینی در اینترتت در امریکا نه تنها کاهش نیافته، بلکه بر میزان آن نیز افزوده شده است. تحقیق مفصل هوور و همکاران (2004) در باره رفتار کاربران آمریکایی در فضای اینترنت نتایج جالب توجهی به دست داده است. طبق نتایج به دست آمده 64 درصد (128 میلیون) کاربران آمریکایی در محیط آنلاین کوشیده اند تا به مطالب دینی یا معنوی دسترسی پیدا کنند. به گفته این محققان دو سوم (نزدیک به 80 میلیون) بزرگسالانی که از اینترنت در ایالات متحده استفاده می کنند، از اینترنت برای دست یافتن به مطالب اعتقادی و ایمانی سود جسته اند. از جمله رایج ترین و مهم ترین فعالیت های آنلاین مربوط به مسائل معنوی موارد زیر بوده است:
- 38 درصد از 128 میلیون کاربر اینترنت ایمیل هایی با محتوای معنوی ارسال یا دریافت کرده اند.
- 35 درصد کارت های تبریک مرتبط با اعیاد دینی ارسال یا دریافت کرده اند.
- 32 درصد از محیط آنلاین برای خواندن اخبار و شرح امور و وقایع دینی استفاده کرده اند.
- 21 درصد به جستجوی اطلاعاتی در باره این که چگونه اعیاد دینی را جشن بگیرند، پرداخته اند.
17 درصد در پی یافتن اطلاعاتی راجع به این که در کجا می توانند به خدمات دینی دست یابند، بوده اند.
از این رو، به نظر می رسد همان گونه که محققانی از رشته های مختلف، به ویژه جامعه شناسان دین، نشان داده اند، دین در جامعه جدید رو به افول نیست و ما با یک دوره پساسکولار مواجه هستیم. در این دوره نه تنها از سکولاریزاسیون نمی توان سخن گفت، بلکه باید از ایفای نقش بیشتر در این باره سخن به میان آورد.
از دیگر سو، پارادایم سکولاریزاسیون ربط وثیقی با پارادایم مدرنیته دارد. متفکران پسامدرن با نقد رویکردهای مدرن درک جدیدی از دین به دست داده اند. به زعم این محققان (نک. فلاناگان و جاپ 1998؛ دانالدسون و کوک 1999؛ هیلاس 1998) نه تنها می توان از بقای دین سخن گفت، بکله دوران پسامدرن به فعال شدن بیشتر پیروان در ایجاد تفاسیر شخصی تر و غیر سنتی تر از دین دست یازیده اند. آیا با تکیه بر مفهوم پساسکولاریسم می توان گفت که جوامع دیندارتر شده اند؟ این موضوعی است که بسختی می توان در حال حاضر از آن دفاع کرد. رویکرد پسامدرن با نقد عقلانیت مدرنیته، از همه چیزهایی (از جمله دین) که روزگاری به عنوان اموری غیرعقلانی مورد انتقاد قرار می گرفتند، رفع اتهام کرد.
نکته مهم آن است که برای فهم رابطه دین با رسانه ها ما نیاز به دیدگاهی ترکیبی داریم تا نوع تعامل دین و رسانه را در جوامع معاصر بفهمیم. محققان متعددی (نک. هوور و دیگران 1382) از لزوم توجه به نوعی «چرخش فرهنگی» در بررسی رابطه رسانه ها و دین یاد کرده اند. به نظر این محققان، بررسی رابطه دین و رسانه ها بدون رویکردی فرهنگ گرا بسختی امکان پذیر است. بنابراین رویکرد، بدون توجه به فرهنگ مردم پسند و نقشی که رسانه ها در پخش و گسترش آن دارند، درک درستی از رابطه رسانه ها و دین به دست نمی آید. رسانه ها اکنون به پایگاهی مهم برای گسترش فرهنگ مردم پسند درآمده اند و از این طریق بر دین و دینداران در وجوه مختلف اثر می گذارند. مطالعات متعدد در باره رسانه های مختلف، به ویژه تلویزیون، سینما و موسیقی نشان داده است که چگونه نوعی تعامل میان دین و فرهنگ مردم پسند در این رسانه ها پدید آمده است. دان بار (2002) با بررسی تحول راک اند رول نشان می دهد که چگونه این موسیقی، به ویژه در دوران اولیه تحولش، به بیان مفاهیم جدید دینی در جامعه آمریکا منجر شد. حرکات کیش گونه راک اند رول در واقع نوعی مناسک دینی برای جوانان هوادار راک اند رول بود. کاتالدو (2005) به انتقاد برخی از نحله های موسیقی پاپ از مسیحیت می پردازد و بر آن است که اشعار این آثار مشحون از نقد مسیحیتی است که خود را از جامعه و فرهنگ جدا نگه می دارد و بنابراین دیگر نمی تواند درس عشق و پذیرش دیگری را بدهد. در این آثار نوعی پیام جدید برای عشق ورزی بیان می شود که می خواهد جای کوتاهی مسیحیت را بگیرد. بوما (2006) متعقد است که که ژانر جدید کانتری به نام آلترنیتیو کانتری همچون کانتری سنتی آمریکایی حاوی نوعی «الهیات رهایی بخش گردن قرمزها»[3] است. به نظر بوما اشعار آلترنیتیو راک حاوی مفاهیمی در باره زندگی «اینجا و اکنون» است و رهایی انسان را از درد کشیدن در دنیای کنونی جستجو می کند، تا آن را به وعده های بهشت موعود و دور از دسترس واگذار کند. برای مثال، اشعار گروه درایو- بای تراکرز [4]حاکی از آن است که خداوند و کلیسای سازمان یافته ناتوان از سامان دادن به وضع بشرند و در نتیجه این موسیقی است که باید به منزله یک «دین جانشین» پاسخ های معنوی لازم را، اگرچه به صورت بداهه، فراهم سازد.
رمان مشهور رمز داوینچی دن براون نیز روایتی مشحون از فرهنگ مردم پسند در باره مسیحیت است. فیلم هایی هالیوودی چون مصایب مسیح مل گیبسون از نمونه هایی است که نوعی بینامتنیت با فرهنگ مردم پسند امریکایی در آن وجود دارد. در آخرین فیلم گیبسون به نام آپوکالیپتو (2007) نیز چنین بینامتنیتی دیده می شود. روایت سقوط و فروپاشی قوم مایا در این فیلم در اساس روایتی توراتی از فروپاشی تمدن ها به دلیل ظلم و جور و فساد است.
اسکافیلد (1999) بر آن است که اثر رسانه ها فراتر از انتقال صرف محتوای فرهنگ مردم پسند است. به گفته وی رسانه ها برای جوانان چیزی شبیه دین پدید می آورند. به دیگر بیان، جوانان که از سازمان ها و فضاهای رسمی دین گریزان شده اند، معبد خود را در رسانه های جمعی می جویند. این عملکرد شبه دینی رسانه های جمعی، به ویژه تلویزیون، اعمال و مناسک خاصی را شبیه اعمال و مناسک دینی پدید می آورد. نقش رسانه هایی نوین در ایجاد چنین نگرشی در میان کاربران، به ویژه جوانان، حتی از رسانه های سنتی نظیر رادیو و تلویزیون نیز بیشتر است. تیلور از پیچیدگی لابیرنت گونه اینترنت به عنوان امری به آن خصلتی الهی می بخشد، یاد می کند (تیلور 2001 نقل از هاکت 2006: 68).
از این رو، به نظر می رسد که برای فهم بهتر تعامل رسانه ها و دین باید آنها را در پارادایم پساسکولار همراه با رویکردی فرهنگ گرا فهمید. این رویکرد بر مفروضات زیر استوار است:
1- رسانه می تواند محتوای سکولار عرضه کند، اما ماهیت یا عملکرد رسانه ای به هیچ وجه سکولار نیست.
2- رسانه در بیان مفاهیم و باورهای دینی ناچار از نظام نشانه های خود استفاده می کند، و از این نظر همه رسانه ها به یک اندازه مفاهیم قدسی و آسمانی را زمینی می کنند. اما، زمینی کردن به هیچ وجه به معنای سکولار کردن نیست.
3- رویکرد ماهیت گرا یا رویکرد معتقد به عملکرد رسانه ای که در پارادایم سکولار یا مدرنیته عمل می کنند، رسا نیستند و محتاج بازنگری هستند.
4- رسانه های بستری برای تعامل دین و فرهنگ مردم پسند هستند، و از این رو ارائه دین در رسانه ها از مسیر فرهنگ مردم پسند هر جامعه ای می گذرد.
5- فهم تعامل دین، رسانه و فرهنگ مردم پسند به کمک رویکردی فرهنگ گرا در پارادایم پساسکولاریسم ممکن می شود. در این معنا، رسانه های جمعی د رحال سکولار کردن مفاهیم و باورهای دینی در برنامه های خود نیستند، بلکه بیش از پیش از مفاهیم و استعارات فرهنگ مردم پسند برای ساختن برنامه های دینی کمک می گیرند.
6- در نتیجه، رسانه ها ماهیتا دینی سکولار شده به مردم عرضه نمی کنند، بلکه دینی آغشته به فرهنگ مردم پسند را به نمایش در خواهند آورد.
7- این فرایند برآمده از ماهیت رسانه ها نیست، بلکه رسانه ها فقط آن را تشدید می کنند. بنابراین، همواره باید یک جریان پالایش دین از مطالب عامه پسند در سطوح مختلف جامعه و از جمله در رسانه ها وجود داشته باشد.
حال با این مفروضات به برنامه های تلویزیونی به خصوص تبلیغات تلویزیونی و نحوه نمایش مفاهیم دینی در آنها می پردازیم.
تبلیغات تلویزیونی وزمینی کردن مفاهیم دینی
با توجه به آن چه در بخش قبلی آمد، رابطه رسانه ها و دین را از دو منظر محتوا و ماهیت می توان مورد بررسی قرار دارد. در این مقاله ما از بررسی محتوا پرهیز می کنیم و به مساله ماهیت می پردازیم. به دیگر بیان، می خواهیم نشان دهیم که چگونه تعامل دین و رسانه با وساطت فرهنگ مردم پسند ممکن می گردد. واین فرهنگ مردم پسند تا چه اندازه می تواند مفاهیم و باورهای دینی را زمینی (و نه سکولار) کند.
تبلیغات یکی از شیوه های پیام رسانی است. تبلیغات برای آن که بتواند موثر واقع شود، به گفته نشانه شناسان با ایجاد یک زنجیره دلالت معنای مورد نظر خود را به مخاطبان می رساند. اسطوره ها و افسانه ها یکی از دستمایه های اصلی تبلیغات برای ایجاد زنجیره های دلالتی و در نتیجه ایجاد معنا در ذهن مخاطب هستند. در اینجا به ذکر چند نمونه می پردازیم.
نمونه اول: سیب اپل- مک اینتاش
برای مثال، می توان به سیب گاز زده شرکت اپل- مک اینتاش اشاره کرد که بر اساس اسطوره آدم و حوا ساخته شده است. در روایت مسیحی، علت اصلی رانده شدن آدم و حوا خوردن میوه ممنوعه که همان سیب باشد، است. در روایت مسیحی سیب مظهر آگاهی ممنوعه است که آدم با خوردن آن از بهشت رانده شد. آرم شرکت اپل – مک اینتاش هم در واقع با یادآوری داستان میوه ممنوعه به مصرف کنندگان می گوید که این شرکت می خواهد دانش ممنوعه را در اختیار کاربران خود قرار دهد.
نمونه دوم: زئوس در حال خوردن سس
در تبلیغی دیگر، در باره یک سس می بینیم که زمین با گلوله های آتشین مورد حمله قرار گرفته است. این گلوله های آتشین به آسمان خراش ها و ساختمان ها برخورد می کنند و همه چیز را به آتش و ویرانی می کشانند. ماهواره ها در پی آن هستند که اطلاعاتی راجع به این موضوع به دست آورند. اما، ناگهان با بالا رفتن دوربین و گذشتن از جو می بینیم که زئوس نشسته است و دارد روی قطعه ای پیتزا سس می ریزد و چون حواسش نیست قطرات سس به اطراف می پاشد و از جو زمین عبور می کند. این قطرات با عبور از جو مانند شهاب سنگ ها آتش می گیرند و به زمین برخورد می کنند! اما، مساله تنها به استفاده از اسطوره ها و افسانه ها ختم نمی شود، بلکه علاوه بر این نوع استفاده از اسطوره ها و افسانه ها برای ایجاد دلالت معنایی، باید گفت که خود بصری کردن مفاهیم نیز در زمینی کردن مفاهیم دینی نقش مهمی را بر عهده دارد. البته، همان گونه که پیش از این آمد زمینی کردن به معنای سکولار کردن نیست.
نمونه سوم: تبلیغ قرض الحسنه
یکی از مضامین تکراری در تبلیغات بانک، استفاده از مفاهیمی نظیر خیر، ثواب و دیگر مفاهیم دینی است. به ویژه هنگامی که پای تبلیغات قرض الحسنه به میان می آید، از این مفاهیم به شدت استفاده می شود. اگر دو تیپ تبلیغات بانک (یکی بانک معمولی و دیگری قرض الحسنه) را با یکدیگر مقایسه کنیم، نتایج جالب توجهی به دست می آید. تبلیغات بانک های قرض الحسنه می کوشند با استفاده از مفاهیم دینی مردم را به سرمایه گذاری در بانک های قرض الحسنه تشویق کنند. این کار به کمک روایت (نریشین) تبلیغ تلویزیونی ممکن می گردد. در این روایت و در برخی از نماهای کلیپ ما تقابل های دوتایی بین سرمایه گذاری معمولی (سکولار/ دنیوی) را در بانک های معمولی می بینیم و از دیگر سو سرمایه گذاری در بانک های قرض الحسنه که غیر دنیوی/ اخروی هستند. تا اینجا کلیپ تبلیغاتی به ما یادآور می شود که ما با دو نوع سرمایه گذاری مواجه هستیم. با این حال، در سطح نشانه های بصری و جوایزی که حتی تبلیغات قرض الحسنه از آن استفاده می کنند، دوباره به همان امور دنیوی باز می گردیم. و با آن که سود کردن و منتفع شدن در مفهوم اصلی قرض الحسنه نیست، با این حال حتی در تبلیغات این بانک ها هم آمده است. آن چه در این دسته از تبلیغات بیان می شوند، بخوبی جریان دنیوی کردن مفاهیم و باورهای دینی را به تصویر می کشند.
این تبلیغ و تبلیغات مشابه نشان می دهد که گذشته از محتواهای سکولار که ممکن است از طریق برخی از برنامه ها (خارجی یا داخلی) پخش شوند، یک جریان دنیوی کردن یا عامه پسند کردن هم در رسانه ها اتفاق می افتد.
جمع بندی و نتیجه گیری
در این مقاله کوشش شد نشان دهیم که پارادایم سکولاریزاسیون که رسان های جمعی را نیز هم از نظر پخش محتوا و از نظر ماهیت سکولار می داند، مورد نقد و بررسی قرار دهیم. از دیگر سو، با اشاره به رویکرد فرهنگ گرا که درک بهتری از تعامل دین، رسانه و فرهنگ مردم پسند را نشان می دهد، تلاش کردیم تا به توضیح آن چه در عمل، به ویژه در کشوری ما رخ می دهد، بپردازیم. به نظر می رسد که در پارادایم پساسکولار و با رویکردی فرهنگ گرا بهتر می توان تعامل دین و رسانه را توضیح داد. از این منظر، رسانه ضمن آن که خود با نوعی «رسانه ای کردن» به نحو خاصی مفاهیم دینی را بیان می کند، بستری برای تعامل دین و فرهنگ مردم پسند است. در این مقاله به محتوای برنامه های رسانه ها که می توانند دینی یا سکولار باشند، نپرداخته ایم.
فهرست منابع
- دورکیم، امیل (1384) صور بنیانی حیات دینی، مترجم باقر پرهام، تهران: نشر مرکز.
- راودراد، اعظم (1384) تعامل دین و رسانه، مقالات همایش بین المللی دین و رسانه، دانشکده علوم اجتماعی و صدای جمهوری اسلامی ایران.
- هورسفیلد، پیتر (1384) مصائب مسیح فیلمی از مل گیبسون، پژوهشی در باب دین و فرهنگ عمومی، چکیده مجموعه مقالات همایش بین المللی دین و رسانه، صدای جمهوری اسلامی ایران و دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
- هوور، استوارت ام. و لاندبای، نات (1382) بازاندیشی در باره رسانه، دین و فرهنگ، مترجم مسعود آریایی نیا، انتشارات سروش و مرکز مطالعات، تحقیقات و سنجش برنامه ای سازمان صدا و سیما.
- وبر، ماکس (1373) اخلاق پروتستانی و روحی سرمایه داری، مترجم عبدالکریم رشیدیان و پریسا منوجهری کاشانی، تهران: نشر شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.